مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در لیله المبیت
شب همان شب که سفر مبدأ دوران میشد خط به خط باور تـقـویم، مسلمان میشد شب همان شب که جهانی نگران بود آن شب صحبت از جان پیمبر به میان بود آن شب در شب فـتنه، شب فتنه، شب خـنجـرها بـاز هـم چاره عـلـی بـود نه آن دیگرها مرد، مردی که کمر بسته به پیکار دگر بـیزره آمـده در مـعـرکـه یکبـار دگر تا خودِ صبح، خطر دور و برش میچرخید تیغِ عریان شده بالای سرش میچرخـید مـرد آن اسـت که تا لحـظـۀ آخـر مـانده در شب خوف و خطر جای پیمبر مانده باده در دستِ سبو بود و نـفـهـمـید کسی و محـمـد خـود او بود و نـفـهـمـید کسی در شبِ فتنه، شبِ فـتـنه، شب خـنجرها باز هم چـاره عـلـی بـود نه آن دیگـرها دیگرانی که به هـنگـامـه تـمـرّد کـردند جان پـیـغـمـبر خود را سپر خود کردند بـگـذاریـد بگـویـم چه غـمی حاصل شد آیـۀ تــرس بـرای چـه کـسـی نـازل شـد بگـذاریـد بـگـویـم خـطـر عـشـق مـکـن «جـگـر شـیـر نداری سفر عشق مکن» باز هم یک نفـر از درد به من میگوید من زبان بستهام و خواجه سخن میگوید: «من که از آتش دل چون خُم مِی در جوشم مُهر بر لب زده، خون میخورم و خاموشم» طاقت آوردن این درد نهان آسان نیست شِقشقیّهست و سخن گفتن از آن آسان نیست |